تبليغاتX
>.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: برای برداشته شدن پرده سیاه و مشاهده وبلاگ روی بنر کلیک کنید (تشکر) :.

یک لحظه تامل X

یک کلیک برای زندگی

------------------

گروه خانواده

------------------

گروه معارف اسلامی

------------------

گروه علمی فرهنگی

------------------

گروه مهدویت

------------------

گروه تاریخ سیاست

------------------




عکس بازیگران سینما
 
عکس بازیگران سینما
 
 
آخرین عکس بازیگران سینما بیوگرافی تمامی
 

علیرضا خمسه را از سال‌ها پیش با مجموعه تلویزیونی هوشیار و بیدار می‌شناسیم. او از آن روز تا امروز به‌عنوان یك كمدین در تلویزیون، سینما و حتی تئاتر بازی كرده است. حتی با این روحیه و شیوه، مجری برنامه‌های تلویزیونی در زمینه برنامه‌های روان شناسی خانواده و مسائل تربیتی و حتی مسابقات علمی و فرهنگی و سرگرم‌كننده شده است.

بازی‌های او را در لنگرگاه (كیومرث پوراحمد)، شكار خاموش (كیومرث پوراحمد)، آپارتمان شماره ۱۳ (یدا... صمدی)، پاكباخته (غلا‌محسین لطفی)، من زمین را دوست دارم (ابوالحسن داوودی)، چشم شیطان (حسن هدایت)، مهریه بی‌بی (اصغر هاشمی)، دو نفر و نصفی (یدا... صمدی)، روز باشكوه (كیانوش عیاری) و نمایش مرد نیك به خاطر سپرده‌ایم.

علیرضا خمسه متولد ۱۳۳۱ تهران، فارغ التحصیل روان شناسی از دانشگاه شهید بهشتی و بازیگری از دانشگاه ونسن پاریس است. او از سال ۵۴ در گروه تئاتر پیاده، بازی در تئاتر را به صورت حرفه‌ای آغاز كرد و در سال ۱۳۶۰ با بازی در مرگ یزگرد بهرام بیضایی اولین تجربه تصویری خود را انجام داد.
او در سال ۶۷ با بازی در فیلم روز باشكوه در كنار علی نصیریان، ایرج طهماسب و گوهر خیراندیش خوش درخشید اما شهرت و اعتبار خود را با همان مجموعه هوشیار و بیدار به دست آورد.وی برای بازی روان خود در فیلم <آپارتمان شماره ۱۳> از جشنواره پیونگ‌یانگ كره شمالی جایزه بهترین بازیگری را دریافت كرد.
هم‌‌اكنون یك سریال با بازی او از شبكه پنج هر شب ساعت ۱۹ پخش می‌شود، با او درباره كارهای جدیدش گفت‌وگو كرده‌ایم.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:2  توسط مریم  | 

كیارستمی همیشه خبرساز است. هر بار كه در جست‌وجوی خبری باشی، پس از گفت‌وگو با او دست خالی برنمی‌گردی. چندی پیش او از آغاز فیلمبرداری <رونوشت برابر اصل> در بهار سال آینده خبر داده بود. مدیر ‌۲MK فرانسه در نشستی مطبوعاتی اعلا‌م كرده است كه كیارستمی در جست‌وجوی مرد میانسال انگلیسی‌زبانی است تا در مقابل <ژولیت بینوش> در این فیلم بازی كند.

در گپ كوتاهم با عباس كیارستمی به همین ماجرا اشاره می‌كنم و در این باره می‌پرسم. كیارستمی می‌‌گوید: <اواسط فروردین‌و اردیبهشت‌این فیلم كلید خواهد خورد ولی به قول شما هنوز آدمی كه باید نقش مقابل بینوش را بازی كند، پیدا نشده است. در این فاصله این خواسته محقق می‌شود و بهار آینده فیلمبرداری شروع می‌شود.>


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:0  توسط مریم  | 

http://www.vatandost.com/

سوفيا لورن " در 20 سپتامبر سال 1934 با نام " سوفيا ويلاني سيكولونه" در شهر رم متولد شد، پدرش مهندس و مادرش بازيگر و معلم پيانو بود . پدرش یک دائم الخمر بود و همین امر باعث شده است که او از دوران کودکی اش خاطرات خیلی خوبی نداشته باشد چون در بیشتر موارد شاهد دعوا و زد و خورد میان والدینشبوده است .
لورن در سن 16 سالگي فعاليت سينمايي اش را با نقش هاي كوچك در فيلم هاي كوچك ايتاليايي آغاز كرد. وي همچنين مدل يك مجله هفتگي بود كه داستان هاي مصور را چاپ مي كرد.
لورن در رقابت هاي زيبايي محلي هم شركت كرده و چندين جايزه دريافت كرده است اما سرانجام توسط "كارلو پونتي"- تهيه كننده سينمايي كشف شد ؛ آنها روز 17 سپتامبر 1957 با هم ازدواج كردند اما ، ازدواج اول ‌‏آنها به ناچار لغو شد تا پونتي به جرم دو همسري محكوم نشود ، آنها 9 آوريل 1966 دوباره با هم ازدواج كردند كارلو و ادواردو دو پسر آنها هستند .
با مديريت پونتي بود كه سوفيا سيكولونه به سوفيا لورن تغيير نام داد و در فيلم هايي هم چون" دوشب با كلئوپاترا" و" خودشه ، آره ! آره !" بازي كرد ؛ اين در حالي است كه فعاليت بازيگري لورن با ملاقاتش با " ويتوريو دسيكا مارسلو" در سال 1954 اوج گرفت.
تا اواخر دهه 1950 بود كه نام لورن در هاليوود مطرح شد و پسر دلفين سوار در سال 1957 و غرور و شور در همان سال فيلم هايي بودند كه او را به شهرت رساندند وي در غرور و شور با فرانك سيناترا و كري گرنت هم بازي بود و مدتي نیز با این بازیگر رابطه داشت .
حضور لورن در هالیوود باعث شد که با استودیوهای هالیوودی قرارداد امضا کند که مهمترین آن پنج قرارداد با استودیو پارامونت پیکچرز بود که او را به شهرتي جهاني رساند و نام این بازیگر را بیش از پیش بر سر زبان ها انداخت . همین امر باعث شد تا او به عنوان مظهر زیبایی در سینمای جهان مطرح شود و تا حد زیادی پیش زمینه های فکری را در زمینه زیبایی دچار تغییر و تحول کند و به شکلی او پایه گذار مدی جدید در هالیوود شد به طوری که نه تنها بازیگران زن هالیوودی بلکه بازیگر هم وطنش جینا لولو بریجیدا نیز در سایه شهرت و محبوبیت او قرار گرفتند موضوعی که تا به امروز نیز ادامه داشته است و از او به عنوان مشهورترین بازیگر ایتالیایی در تاریخ سینما یاد می شود و یا شاید هم اعتبار سینمای ایتالیا !
از جمله فيلم هاي مهم وي در دوره حضورش در هالیوود مي توان به " آرزو زير درخت نارون" اشاره كرد ، اين فيلم رمانتيك كمدي براساس نمايش نامه "خانه قايقي"- يوجين اونيل ساخته شده است و كري گرانت هم در آن بازي کرده است .
لورن توانايي بازيگري خود را در حوزه كمدي نیز به کار برده است ، به ويژه در پروژه هاي ايتاليايي كه توانست به راحتي خود را ابراز كند . هر چند در يادگيري زبان انگليسي هم به خوبي پيشرفت كرده بود و در فیلم های انگلیسی زبان نیز خوش می درخشید .
لورن در سال 1960 با بازي در فيلم " دو زن" جوايز زيادي از جمله" كن" ،" ونزيا "و " فستيوال برلين" را از آن خود كرد ؛ اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن را هم دريافت نمود اين جايزه اولين جايزه مهم اسكار براي يك بازيگر غير انگليسي زبان بود.
در دهه 1960 لورن يكي از مشهورترين بازيگران زن جهان بود و هم زمان به بازي در فيلم هاي آمريكايي و اروپايي مشغول بود و با بزرگترين ستارگان مرد سينما كار مي كرد .
در سال 1964 با بازي در فيلم" سقوط امپراطوري رم" و دريافت دستمزدي يك ميليون دلاري بازي اش را كامل كرد و تبدیل به بازیگر زن جهان در آن زمان شد .فعاليت لورن پس از مادر شدنش كاهش يافت و در 40 و 50 سالگي در فيلم هاي همچون سفر و روز خاص بازي كرد.
در 1980 نقش خودش و مادرش را در فيلمي تلويزيوني بازي كرد اين فيلم براساس زندگي نامه خودش ساخته شد ؛" ريتزا براون" و "چيارا فراري" هم نقش لورن را در سنين پايين تر بازي مي كردند .
در سال 1982 پس از يك محكوميت 18 روزه در ايتاليا به خاطر اتهامات مالياتي نامش در تيتر روزنامه ها قرار گرفت اما به هيچ وجه محبوبيت وي را خدشه دار نكرد. در دهه 60 زندگي اش در انتخاب فيلم ها وسواس بيشتري به خرج داد و وارد حوزه هاي مختلف تجاري از جمله كتاب هاي آشپزي، عينك،‌‏جواهرات و عطر شد در فيلم آماده پوشيدن رابرت آلتمن در سال 1995 هم حضوري موفق داشت.
در سال 1991 به خاطر خدماتش به سينماي جهان اسكاري افتخاري دريافت كرد و به عنوان يكي از گنجينه هاي سينماي جهان معرفي شد .
در چند سال اخیر هر چند که سوفیا لورن در فیلمی حضور نداشته است ولی در فعالیت های بین المللی به عنوان نماینده از سوی جامعه ایتالیا حضور داشته است که از آن جمله می توان به حمل پرچم المپیک زمستانی تورینو در مراسم افتتاحیه در سال 2006 اشاره کرد . وي در سال 2003 حضور مختصري در كليپ موسيقي زندگي آمريكايي مدونا داشت ؛ در سال 2007 هم در سن 72 سالگي در فيلم تقويم پيرلي بازي کرد. در حال حاضر نیز پسر بزرگتر این بازیگر به عنوان کارگردان سینما مشغول به کار است .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:22  توسط مریم  | 
http://www.vatandost.com/

ساخت سريال تاريخي، در مقايسه با سريالهاي ديگري كه براي تلويزيون ساخته مي شود، كار دشوارتري است و يكي از اين سريالهايي كه جديداً به عنوان سريال تاريخي از تلويزيون پخش مي شود، مجموعه «سالهاي برف و بنفشه» است.
مهمترين نكته اي كه در خصوص توليد و پخش چنين سريالي بايد در نظر داشت، نمايش اتفاقاتي است كه در خرداد ماه سال 42 رخ داد و حوادثي كه پيرامون اين واقعه مهم تاريخي شكل گرفت.
با توجه به اينكه بسياري از تاريخ نگاران معتقدند كه نطفه انقلاب سال 1357 ايران در واقعه 15 خرداد سال 42 شكل گرفت، اما اينكه تا به حال فيلمي در اين رابطه ساخته نشده، نشانه ضعف بزرگ فيلمسازان ما در اين عرصه است.
شايد برخي از منتقدان سختگير از اين سريال انتقاد كنند كه اين فيلم بيش از اينكه به حوادث 15 خرداد سال 42 و روزهاي نزديك به آن پرداخته باشد، با ايجاد يك مثلث عشقي يا كينه جويي هاي يك تيمسار ارتش، به داستان سازي و پيشبرد داستان سريال پرداخته است. البته تا حدي مي توان اين ايراد را بر سريال وارد دانست، اما بايد پذيرفت كه فيلم تاريخي، كتاب تاريخ نيست و مخاطبان يك سريال تلويزيوني نيز آنقدر با حوصله نيستند كه حوادث تاريخي را دقيقاً آن گونه كه اتفاق افتاده، دنبال كنند. بنابراين يك اصل همواره در ساخت چنين فيلمها يا سريالهايي وجود دارد و آن، ايجاد جذابيت حاشيه اي يك داستان تاريخي براي مخاطب عام است و وجود داستانهاي فرعي تا حد زيادي اين جذابيت را ايجاد مي كند، بخصوص اينكه پاي داستاني عاشقانه در ميان باشد. سريال «سالهاي برف و بنفشه» نيز با ايجاد چند داستان فرعي در كنار داستان اصلي خود سعي كرده تا بيننده را تا هر جا كه مي تواند با خود همراه كند.
نكته اي كه در خصوص داستان اصلي اين سريال مي توان ذكر كرد، آن است كه ماجراهاي مربوط به قيام پانزده خرداد، جزو داستانهاي فرعي سريال قرار گرفته و داستان زندگي مهندس فلاح و حوادثي كه براي او در مواجهه با آدمهاي مختلف ايجاد مي شود، داستان اصلي سريال واقع شده؛ يعني قيام 15 خرداد سال 42، دستمايه اي است كه بر زندگي شخصيت اصلي سريال اثر گذار مي شود و براي او تعيين مسير مي كند.
هر چند كه پرداختن به يك مقطع تاريخي مشخص در تاريخ سياسي اجتماعي ايران در صدا و سيما و در يك سريال تلويزيوني، اتفاق فرخنده اي است كه تا قبل از اين كمتر به آن پرداخته شده بود، اما اين سريال نيز چندان بدون اشكال نيست. نخستين اشكالي كه در اين سريال بيش از همه به چشم مي آيد، مربوط به گريم ها، فضاها و لباسهاي شخصيتهاي سريال است. در طراحي لباس و صحنه اين سريال به هيچ وجه دقت نظر لازم انجام نگرفته و در بسياري از موارد، تطابق تاريخي طراحي لباسها با آن مقطع تاريخي به چشم مي آيد.
به طور مثال در صحنه اي كه يك موتورسيكلت سوار براي گمراه كردن مأموران، مقابل خانه مهندس فلاح مي ايستد، موتورسيكلتي كه در اين صحنه به كار گرفته شده، كاملاً امروزي است و هيچ شباهتي به موتورسيكلت چهل و چهار سال پيش ندارد. گريم چهره شخصيتهاي سريال نيز هيچ شباهتي به آرايش مو و صورت در دهه 40 ندارد و بيننده در برخي موارد احساس مي كند كه شاهد داستاني است كه در روزگار معاصر اتفاق مي افتد.
شخصيت پردازي در اين سريال نيز بسيار ابتدايي و خام دستانه است، چون آدمهاي خوب، بيش از اندازه خوب و سفيد هستند و آدمهاي بد، بيش از اندازه بد و سياه و در اين ميان خبري از شخصيتهاي خاكستري نيست، در حالي كه در دنياي واقعي شخصيت آدمها به اين شكل و با اين كنتراست به چشم نمي آيند و با توجه به فضاي رئاليستي سريال، انتظار مي رفت كه به اين موضوع بيشتر توجه شود .
هر چند وجود يك پيش زمينه تاريخي براي اين شخصيتها تا حدي ايجاد هويت كرده است كه اين مورد نيز، بيشتر مربوط به فضاي تاريخي فيلم است و همين پيش زمينه باعث شده كه بر خلاف بسياري از سريالهايي كه هم اكنون از تلويزيون پخش مي شود و در آن همه چيز بدون شناسنامه است، همين فضاي تاريخي بتواند شناسنامه جغرافيايي و تاريخي مناسبي براي شخصيتهايش ايجاد كند تا شخصيتها بُعد بيشتري پيدا كنند .
با اين حال در برخي موارد، شخصيتهاي كليدي بخوبي تعريف نشده اند؛ به طور مثال شخصيت انقلابي كه وارد روستا مي شود و سعي در آگاهي دادن به مردم دارد، بي هويت به نظر مي رسد و توضيحات كافي درباره زندگي گذشته او به بيننده داده نمي شود و شخصيت او بيش از اينكه انقلابي به نظر برسد، شبيه يك آشوبگر تصوير شده است. در خصوص اهداف او نيز توضيح درستي داده نشده و مشخص نمي شود كه چرا مردم تا اين اندازه تحت تأثير او قرار مي گيرند. به بيان ديگر، شخصيت انقلابي فيلم كه شخصيتي كليدي در سريال به شمار مي رود، بسيار ناشناس به نظر مي رسد و به هيچ وجه جذابيتهاي لازم براي باورپذيري نقش خود در نزد مخاطب را نمي يابد.
از حيث بازي نيز، سريال با افت و خيزهاي زيادي همراه است. به طور مثال جهانگير الماسي به عنوان منفي ترين شخصيت سريال بر خلاف شخصيتهاي مثبت آن (از جمله «سام درخشان» كه بازي بسيار سطحي و بدي دارد) بازي قابل قبول و جذابي از خود به نمايش مي گذارد؛ يعني آن طور كه بر روي شخصيتهاي منفي سريال مانور داده شده، شخصيتهاي مثبت، فقط خوبند. همين!
به طور مثال درباره سالهاي تحصيل مهندس فلاح در خارج از كشور هيچ توضيحي داده نمي شود و يا در نوع رفتار او و گفتارش بسختي مي توان يك مهندس از خارج برگشته را تشخيص داد.
بدون شك اگر تحقيقات تاريخي بيشتري براي ساخت اين سريال انجام مي گرفت و در طراحي صحنه و دكور آن دقت نظر بيشتري اعمال مي شد، سريال «سالهاي برف و بنفشه» مي توانست كار بسيار بهتري باشد و تبديل به اثري ماندگار در تلويزيون شود.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:21  توسط مریم  | 
http://www.vatandost.com/

هنگامي كه اسامي فيلمهاي ايراني كه شانس حضور در اسكار را دارند اعلام شد، اكثر دست اندركاران سينما، از حضور فيلمي نظير «ميم مثل مادر» در بين فيلمهاي كانديدا شده براي حضور در اين مراسم متعجب شدند، اما زماني كه اعلام شد اين فيلم، نماينده سينماي ايران در مراسم اسكارخواهد بود، اين تعجب، تبديل به شوك شد. حتي سايت سينمايي سوره هم در پيش گويي خود، شانس فيلم هاي ديگر را بيشتر دانسته بود و بيشتر به نظر مي رسيد كه فيلمي همچون «ميم مثل مادر»، بيشتر به دليل قدرداني از كارگردان فقيد خود، در اين فهرست جاي گرفته است.
با نگاهي به حضور ايران در اسكار، مي بينيم كه سينماي ايران همواره در دستيابي به اين جايزه ناكام بوده و تنها فيلم ايراني كه تا كنون توانسته در جمع كانديداهاي پنج فيلم اسكاري قرار بگيرد، فيلم «بچه هاي آسمان» ساخته مجيد مجيدي بوده كه آن هم در رقابت با فيلم ايتاليايي «زندگي زيباست» ساخته روبرتو بنيني، شانس دريافت جايزه را از دست داد. به هر حال شرايط حضور در جشنواره آكادمي يا همان اسكار، با جشنواره «كن» فرانسه و يا «برلين» آلمان و «ونيز» ايتاليا بسيار متفاوت است . طبق قوانين اسكار، فيلمهايي كه در طي سال گذشته سينمايي اكران شده اند مي توانند در اين رويداد مهم سينمايي شركت كنند و هر كشور نيز، تنها مي تواند يك نماينده در اسكار داشته باشد. قوانين نانوشته اي هم در اسكار وجود دارد كه هر فيلمي كه داعيه موفقيت در آن را دارد بايد به آنها عمل كند: ابتدا داشتن تهيه كننده اي بين المللي، سپس اكران جهاني مناسب و از همه مهمتر تبليغات جهاني در سطحي وسيع، كه اين عوامل نقش عمده اي در موفقيت فيلمهاي سينمايي در اسكار دارد. به غير از همه اين ويژگيها، داشتن يك سري استانداردهاي جشنواره اي و زيبايي شناختي بصري، نو بودن سوژه فيلم و يا نو بودن نوع روايت فيلم، همگي مي تواند در موفقيت يك فيلم در اسكار نقش عمده اي داشته باشد.
براي مثال، چند سال پيش، فيلم «عشق سگي» ساخته «آلخاندرو گونزالز ايناريتو» كارگردان مكزيكي به دليل روايت متفاوت خود توانست در اسكار خارجي حضوري موفق داشته باشد و پس از آن زمينه اي شد براي حضور ايناريتو در هاليوود و ساخت فيلمهايي نظير«21 گرم» و «بابل».
نگاهي ديگر به فيلم هاي موفق اسكار خارجي در چند سال اخير نيز بيشتر مشخص مي كند كه فيلم هاي مورد علاقه آكادمي اسكار، چه نوع فيلمهايي هستند. از جمله فيلم «تسوتسي» از آفريقاي جنوبي كه درباره زاغه نشينهاي اطراف شهرهاي بزرگ در آفريقاي جنوبي بود و به نوعي مسائل قاره سياه را كه بعد جهاني داشت مطرح كرده بود. فيلمي كه چندان براي مخاطب عام مناسب به نظر نمي رسيد، اما در اكران جهاني به دليل مساله مهمي كه در آن بيان شده بود، مورد توجه قرار گرفت و توانست در اسكار موفق عمل كند و اولين فيلم از آفريقاي جنوبي باشد كه موفق به دريافت اين جايزه مهم سينمايي مي شود.
فيلم «درياي درون» ساخته «آلخاندرو آمنابار» كارگردان اسپانيايي نيز، از ديگر فيلمهاي موفقي بود كه توانست چند سال پيش، جايزه اسكار خارجي را به خود اختصاص دهد. در اين فيلم نيز موضوع جهاني ديگري چون ارزش و اختيار زندگي انسانها مطرح شده بود. فيلمي كه براي مخاطب عام تا حدي خسته كننده به نظر مي رسد، اما تمامي شرايط يك فيلم موفق جشنواره اي را دارد.
بر طبق پيش بيني ها، شانس فيلم «زمستان است» در ميان اين فيلمها، بيش از ساير فيلم ها بود كه دليل آن، هم رعايت اصول جشنواره اي از سوي فيلمساز بود و هم بين المللي بودن كمپاني توزيع اين فيلم در جهان كه خصوصا، دو مليتي بودن كارگردان فيلم (رفيع پيتز) مي توانست حمايت سينماي فرانسه را نيز با خود همراه داشته باشد.
با اين تعاريف، فيلمي نظير«ميم مثل مادر» تا چه اندازه مي تواند نظر مثبت آكادمي اسكار را به خود جلب كند؟ شايد تنها برگ برنده فيلمي همچون «ميم مثل مادر» اكران موفق آن در ايران باشد، اما بايد پرسيد كه تنها پر فروش بودن يك فيلم دليلي براي موفقيت آن در اسكار خواهد بود؟ با اين حساب، در سال هاي گذشته هم، فيلمهاي پر فروش بسياري همچون «بچه هاي آسمان» داشته ايم كه شانس موفقيت در اسكار را پيدا نكردند. اگر حضور «ميم مثل مادر» به عنوان نماينده سينماي ايران در اسكار، تنها وسيله اي براي تجليل از مرحوم رسول ملاقلي پور است هم، بايد گفت كه اين كار نه تنها نوش دارو پس از مرگ سهراب، بلكه بيانگر اين مطلب است كه هيأت انتخاب فيلم يك چيز را فراموش كرده اند و آن اينكه: «هر كاري جايي و زماني دارد»! آكادمي اسكار، محل تجليل از فيلمسازان درگذشته و ياد كردن از آنها نيست. زماني كه ملاقلي پور زنده بود و فيلم خوبي چون «مزرعه پدري» از او به نمايش درآمد، بسياري اين فيلم را نكوهش كردند و در مقابل آن جبهه گرفتند و در مقابل، امروز به تعريف و تمجيد از فيلمي مي پردازند كه جزء آثار متوسط اين كارگردان به شمار مي رود.
با تمامي اين حرفها، اميدواريم اعضاي آكادمي اسكار هم، به مانند تماشاگران ايراني، در سالن سينما و هنگام ديدن فيلم «ميم مثل مادر»، از گريه بي هوش شوند و شايد همين موضوع باعث شود تا براي اولين بار مجسمه طلايي اسكارنصيب سينماي ايران شود!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:20  توسط مریم  | 
http://www.vatandost.com/

سریال تلویزیونی یک وجب خاک در ماه رمضان امسال به عنوان مجموعه مناسبتی بود که از شبکه سه سیما به نمایش در آمد . سریالی که در ابتدا در برخی از مطبوعات ذکر شد که سری دوم زیر زمین است . علت اصلی این تصور هم وجوه مشترک این سریال با زیر زمین بود . حضور چند بازیگر از از مجموعه زیر زمین از جمله مهتاج نجومی ، ابولفضل پور عرب و مهران رجبی و حضور کارگردان همان مجموعه یعنی علی عبدالعلی زاده و همچنین فضای این فیلم که به مانند زیر زمین در یک خانه قدیمی می گذشت دلایل اصلی به وجود آمدن این تصور بود .
با وجود مربوط نبودن این دو سریال به یکدیگر اما هیچ کس نمی تواند منکر شباهت های این دو با یکدیگر باشد . موفقیت زیر زمین در جذب مخاطب و به عنوان موفق ترین سریال مناسبتی سال گذشته باعث شد تا ، سازندگان آن سریال در فکر ساخت سریالی با همان فرمول باشند که نتیجه کار یک وجب خاک شد . با این تفاوت که این سریال فاقد بسیاری از نقاط قوت مجموعه قبلی است و تبدیل به یکی از ضعیف ترین کارهای مناسبتی ماه رمضان امسال شد .
عدم شخصیت پردازی منسجم و اتفاقات ریز و درشتی که تنها برای سرهم بندی داستان در پی هم می آیند مهمترین مشخصه این سریال است . بر خلاف زیر زمین که در انتخاب بازیگران و نوع پوشش و محل زندگی شان دقت بسیاری به کار رفته بود اما در یک وجب خاک به هیچ وجه این مسائل رعایت نشده است .
به طور مثال خانواده افشاری به عنوان خانواده ای پایین شهری معرفی شده اند که با حداقل ممکن روزگار می گذرانند اما ، نوع پوشش افشاری با نقش آفرینی رضا بابک که در کل برای این نقش مناسب نیست و یا نوع پوشش همسرش با مانتوهای گرانقیمتی که می پوشد و تزئینات گران قیمتی که در خانه آنها موجود است بیشتر یادآور خانواده ای متوسط رو به بالای شهری است . نوع پوشش فرزندان خانواده بماند که در مورد آنها نیز به هیچ وجه این مسائل رعایت نشده است .
ساده و بی ریا بودن افشاری و اعتماد بیش از اندازه او به دامادش شاید باور پذیر باشد اما درباره فرزندانش چندان باور پذیر نیست . خصوصا اعتماد بی دلیل آنها به مهندس دروغین که در برابر فرزندان تحصیلکرده افشاری گاف هم زیاد می دهد .
داستان های فرعی که وارد ماجرا می شوند بیش از اینکه برای جذاب کردن کار باشند فیلم را از ریتم می اندازند و گاه فضایی مضحک به مجموعه بخشیده اند . از جمله این داستان های فرعی می توان به داستان علی پسری که افشاری حکم قیم و کفیل او را دارد اشاره کرد .
مهمترین دلیلی که برای وارد شدن این داستان به سریال می توان اشاره کرد در درجه اول آب بندی سریال و در درجه دوم داشتن پیامی اخلاقی برای بسیاری از مردم است . اما زمانی که این پیام اخلاقی به بدترین شکل ممکن روایت می شود نتیجه کاملا عکس می شود .
نوع بازی بازیگران در این قسمت بسیار تصنعی است و از همه بدتر اینکه با چند دیالوگ ساده مشخص می شود که این دو پسر شباهت های فراوانی با هم دارند آنقدر این ماجرا کودکانه برگزار می شود که هر تماشاگر ساده پسندی هم از این روایت بد فیلم دچار حیرت می شود . نه تنها این بخش هیچ کمکی به فیلم نمی کند و به قولی پیام اخلاقی خود را به وخاطب خود نمی رساند بلکه کاملا سریال را از ریتم می اندازد و باعث می شود که یک وجب خاک تا ضعیف ترین کار مناسبتی امسال تنزل پیدا کند .
یکی دیگر از نکات در مورد یک وجب خاک به ظاهر طنز بودن این سریال است . نکته ای که در ابتدا انتظار می رفت مهمترین برگ برنده این سریال در مقایسه با سایر رقبا باشد ، چون تنها سریال طنز در ماه رمضان امسال به شمار می رفت اما شوخی های تکراری که برگرفته از زیر زمین و برخی از کارهای طنز عطاران بود تنها در چند قسمت اول جواب داد و از قسمت های میانی چنان یک وجب خاک از ریتم افتاد که حتی تکرار در حبس بودن ایاز و یا رک گویی های دایی پرویز هم نتوانست کمکی به این مجموعه بکند .
در مورد شوخی ها نیز مشخص نبودن اینکه قرار است مجموعه کمدی سیاه باشد و یا اینکه یک کمدی فانتزی به کار لطمه زده است . به طور مثال حماقت های ایاز گاهی بیشتر شبیه به کاریکاتور می شود که مهمترین آن مربوط به روتوش کردن عکس پدر آقای ادیب است که با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید و بیشتر کار را تبدیل به کار کمدی فانتزی می کند چیزی که از فضای اصلی سریال کاملا به دور است .
حضور خشایار الوند به عنوان نویسنده کار که تجربه نویسندگی در کارهای سینمایی را دارد . ظاهرا بیش از اینکه به سریال کمک کند به آن ضربه زده است چون ثابت شده است که هر نویسند ه ای با فضایی خاص بهتر می تواند کار کند و نوشتن طنز روتین برای تلویزیون از آن دسته کارهایی است که بدون شک هر کسی از عهده آن بر نخواهد آمد و خشایار الوند نیز ثابت کرد که به عنوان طنز نویس تلویزیونی چندان نمی تواند موفق عمل کند .
همچنین این سریال برای علی عبدالعلی زاده کارگردان مجموعه که با سریال زیر زمین موفق عمل کرده بود یک عقب گرد به شمار می رود و تبدیل به نسخه بسیار ضعیفی از کار قبلی او شده است .
در پایان بد نیست اشاره ای به ترانه تیتراژ ابتدای این سریال از مجید اخشابی داشته باشیم که حتی کسی که هیچ سر رشته ای از موسیقی نداشته باشد از این همه خارج خواندن خواننده و بی نظم و قافیه بودن کلام دچار تعجب می شود . آنقدر ترانه تیتراژ ابتدایی بی قافیه است که حتی سپیدترین اشعار هم یک چنین وضعیتی ندارند . کاش حداقل سازندگان سریال بر روی ترانه اول فیلم دقت نظر بیشتری به خرج می دادند تا با ترانه ای جذاب مشکلات خود سریال از یاد تماشاگران برود .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:20  توسط مریم  | 

http://www.vatandost.com/

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 19:57  توسط مریم  | 
 
  بالا