| یک لحظه تامل | X | |
|
------------------ ------------------ ------------------ ------------------ ------------------ ------------------ | ||
|
عکس بازیگران سینما
|
||
|
آخرین عکس بازیگران سینما بیوگرافی تمامی |
دایره زنگی” که در زمره فیلمهای اجتماعی - طنز قرار میگیرد پیرامون مسائل و مشکلات چندین خانواده که در یک آپارتمان در شمال شهر زندگی میکنند شکل میگیرد. عمده این مشکلات، پیرامون برخوردهای مختلف خانوادههای ساکن در آپارتمان بر سر وسیلهای سرگرم کننده یا شاید مخرب به نام « ماهواره » صورت میپذیرد. نام این فیلم بسیار هوشمندانه انتخاب شده و با مضمون فیلم تطابق کامل دارد و در لحظهای که تماشاگر رابطه میان نام و مضمون فیلم را درک میکند، در همان دقایق ابتدایی فیلم اعتمادی نسبی در وی پدید میآورد.
از نقاط قوت این فیلم میتوان به بهرهگیری از بازیگران حرفهای سینمای ایران از جمله باران کوثری، امین حیایی، محمدرضا شریفینیا و در پایان مهران مدیری اشاره کرد که با ایفای نقش در "دایره زنگی" قدرت و استعداد ذاتی خود در بازیگری را به رخ همگان کشیدند. سبک بازی مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا در این فیلم به عنوان دو همسایه که ارتباط خانوادگی نزدیکی با یکدیگر دارند در بخشهای مختلف برای تماشاگر لذت بخش است که از جمله آنها میتوان به همراهی این دو بازیگر در هنگام پخش فیلم کوتاهی که خسرو (نیما شاهرخشاهی) ساخته بود اشاره کرد. اینجاست که باید به نویسنده و کارگردان این فیلم تبریک گفت که این چنین سلیقه تماشاگران خود را میشناسند که به خلق چنین قسمتهایی در این فیلم پرداخته اند. "دایره زنگی" فیلمی نیست که با لودگی و با توسل به هر عاملی، زمینه خنده تماشاگر را فراهم کند. بلکه با طنزی نو که در گذشته سینمای ایران کمتر به چشم میخورد و با استفاده از روابط اجتماعی و گروه گرایانه افراد ساکن در یک آپارتمان به خلق صحنههای خندهداری میپردازد که مطابق میل تماشاگران است. باران کوثری (شیرین) در این فیلم باز هم نشان داد که پتانسیل تبدیل شدن به یک سوپر استار در سینمای ایران را دارد و میتواند به خوبی به عنوان یک بازیگر اصلی یا مکمل ایفای نقش کند. از نکتههای تحسین برانگیز "دایره زنگی" تحلیل استفاده از ماهواره در خانوادههای مختلف است و دلایل هر خانواده را برای پذیرش یا عدم پذیرش آن مطرح میکند. همین عامل است که بعد اجتماعی این فیلم سینمایی را جان میبخشد و تعامل میان بازیگران حول محور استفاده از ماهواره و نصب دایره زنگی (دیش) را مهیج میسازد. در قسمتهایی از فیلم، ماهواره در خانواده مهران مدیری به عنوان یک ارزش محسوب میشود و عاملی است که سبب می شود پدر مهران مدیری (سرهنگ) در خانه بماند و به تماشای شبکههای سیاسی ماهواره بپردازد. اما در طرفی دیگر امین حیایی و همسرش چهرهای منفور را از ماهواره در ذهن فرزند خود میپرورانند که در ادامه حول داستانهایی که شکل می گیرد همسر امین حیایی مجبور می شود تا یک دستگاه رسیور را برای مراسم پاتختی به عنوان کادو به عروس هدیه کند. این چنین است که در نظر فرزند خانواده یک پارادوکس شکل میگیرد و با بیان یکسری مسائل توسط آن دختربچه صحنههای طنز جذابی خلق می گردد. چنین پارادوکسهایی نیز در دیگر قسمتهای فیلم از جمله نگاهی سطحی به مسئله زنهای خراب باز هم تکرار میشود تا علاوه بر خنده حاصل از تناقضهای میان تفکر کودکان و بزرگسالان، به معضلهای اجتماعی فراوان در جامعه نیز پرداخته شود.
نقش سرهنگ نماد انسانهایی است که امروزه در اطراف ما زیاد به چشم میخورند. کسانی که برای قضاوت در رابطه با مسائل روز از تجارب و خاطرات نخنمای خود کمک میگیرند و به هیچ وجه نمیخواهند شرایط حال را بپذیرند و به خود اجازه میدهند که مسائل سیاسی در ایران و کشورهای همسایه را بی هیچ دانشی تحلیل کنند و درصدد ایجاد جنبشهای مخرب برآیند. (که نمونههایی از آن را میتوانیم در آن ساختمان نیمه کاره و حضور سرهنگ در میان آن افراد ببینیم که چگونه برای سیاست خط و نشان میکشیدند!) ترسیم چنین پدری که فرزندی همچون مهران مدیری دارد می تواند تفاوت میان نسلهای مختلف را به خوبی نمایان کند.
در ابتدای فیلم نمایش قسمتی خاص از فیلم "پدرخوانده" در تلویزیون خانه عبدالله زاده بسیار هوشمندانه رقم خورده است. در آن صحنه از فیلم "پدرخوانده"، Sonny پسر Godfather به خانه خواهر خود می رود و هنگامی که مشاهده می کند که او از شوهر خود کتک خورده است بسیار عصبانی می شود. در پایان فیلم نیز همین خانواده عبدالله زاده است که نگران از رفتار و کنش های لیلا (ملیکا شریفینیا) عکس العمل نشان می دهد و پدر خانواده برای یافتن و تنبیه دختر خود پا به محل تفریح وی (کوه) میگذارد. با مقایسه این دو روایت در کنار یکدیگر محوریت دختر خانواده در هر دو داستان را در مییابیم که بسیار نکته بیننانه در فضای فیلم گنجانده شده است.
سفر آنتالیا که بحث آن در طول فیلم، بوسیله مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا بارها و بارها مطرح میگردد یکی دیگر از مشکلات اجتماعی جامعه ما را مطرح میکند. خانم پریسا بختآور در مقام کارگردان "دایره زنگی" این معضل را به خوبی نمایش میدهد و دروغ سفر آنتالیا که در ادامه تبدیل به یک سفر داخلی میگردد را در قالب طنزی دردآور مطرح می کند. مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا در طول فیلم به گونه ای از سفر آنتالیای خود صحبت می کنند که انگار، خودشان نیز باورشان شده است که یک سفر خارج از کشور در پیش دارند و این در حالی صورت میگیرد که در جامعه ما نیز چنین چیزهایی رواج پیدا کرده است. "دایره زنگی" در تمامی صحنههای فیلم ریتم و آهنگ طنز و زمینه اجتماعی خود را حفظ میکند و در هیچ مقطعی تبدیل به یک نمایش کسل کننده برای تماشاگر نمیشود. البته نگارنده، انکار نمیکند که در مقاطعی از "دایره زنگی" نقصانهایی نیز وجود دارد اما در یک دید کلی نسبت به این فیلم میتوان انسجام کار نویسندگی و کارگردانی را در کنار یکدیگر دریافت.
در پایان به نظر میرسد که خانم پریسا بختآور در اولین تجربه کارگردانی سینماییاش توانسته است نظر بسیاری از تماشاگران را به کار خود جلب کند و نوید فیلمهایی غنیتر را در آینده سینمای ایران دهد.
به همین سادگی " نمونه ای از همان نگاهی است که هنر مدرن به واسطه ی آن به تشکیک معیارهای بنیادی هنر پیش از خود پرداخت و از رهگذر آن به تغییر در سنت های روایی و زیبایی شناسانه یی پرداخت که شاید از زمان گیل گمش سومریان یگانه راه بیان هنری بود. اینکه هنر به خرج داستان گویی، در بطن تاریخ پیشامدرن نهادینه شده بود شاید نخستین مقاومت جدی برابر تغییرات روایی هنر مدرن بود. اینکه با عدول از منحنی ارسطویی هم می توان بیان هنری داشت چالشی عظیم در باورهای مخاطبین هنر در شکل عام حتا تا امروز بوده است. میرکریمی که تا پیش از "به همین سادگی" در فکر احیای این چالش نبود در فیلم اخیرش دست به جسارتی هنری می زند تا به جنبه های نوین تری از زیبایی شناسی دست یابد. "به همین سادگی " با طفره رفتن آگاهانه از پرداخت روایت داستانی کلاسیک و با دست مایه قراردادن همان چیزی که روزگاری منتقدان ِ مینیمالیسم آن را "رئالیسم کثیف"! یا "داستان های پپسی کولایی"! می خواندند قصد فرا رفتن از الگوهای تکرار شونده ی سینمای بیمار امروز ما را دارد. سینمایی که امروز در مبتذل ترین شکل ِبی قیدی به هنر به سر می برد. می توان فیلم میرکریمی را در زمره ی آثار محافظه کارانه ی مینیمال قرار داد که هنوز سعی در حفظ ارزشهای دراماتیکی می کند. اگر یک برش ساده از زندگی بدون هیچ علیت دراماتیکی که در ساده ترین شکل ممکن با گریز از هرگونه پیچیدگی فلسفی، سیاسی و بینشی تنها روایتگر است، را شکلی رادیکال از هنر مینیمال تصور کرد، "به همین سادگی" بی گمان شکلی محافظه کارانه تر است که در لابه لای خود به نگاهی منتقدانه در حوزه ی اجتماع هم دل بسته است. نگاهی که متاسفانه امروز در سینمای ما به شکلی ژست گونه بدون ژرف نگری مطرح می شود. مطرح کردن ضمنی معضلات اجتماعی برای زن خانه دار که به طرد شدگی اش از اجتماع منجر می شود که برای نمونه در صحنه ای از فیلم پسربچه غیر مستقیم این باور اجتماعی را که زن (خانه دار) برابر با آشپز است را مطرح می کند، دلیل قانع کننده ای برای طبقه بندی فیلم در سینمای اجتماعی نیست حتا اگر فیلمساز گوشه چشمی هم به آن داشته باشد. و فیلم به هیچ وجه در زمره ی آثار فمینیستی هم قرار نمی گیرد (با تعجب در جایی خواندم یک فیلم فمینیستی !!!!) چرا که فیلمسازش هدف بزرگتری یعنی نمایش صرف دارد. یکی از مصداق هایی که تاکید می کند الگوهای دراماتیکی در وهله ی دوم اهمیت قرار دارند، رقابت حسادت گونه ی زن با منشی شرکت شوهرش است که فیلم هیچ اصراری در بسط این بدبینی و رصد کردن آن را ندارد و فقط کافیست که بشقاب ها هنگام شنیدن کلمه ی "ماوس" از دست زن بیافتند. این ولع سیری ناپذیر فیلم برای نمایش بدون دغدغه ی روایتگری منجر به حذف آگاهانه ی راوی از فیلم می شود. چیزی که سالها پیش همینگوی آنرا مشخصه ی داستان مینیمال می دانست.
میرکریمی در دو فیلم قبلی اش علاقه اش به دغدغه های فلسفی در شکل ایمان مذهبی را نشان داده بود در "به همین سادگی" آن را کنار گذاشته است تا دغدغه ی جدید خودش را طرح کند. قهرمان میرکریمی تنهاست! و تمام شلوغی های پیرامونش آزادی های ذهنی اش را از او می گیرند. در صحنه ای طلایی از فیلم، زن درحال نوشتن شعرش است ولی همزمان مجبور است کارهای آشپزخانه را هم بکند و قراردهی این دو کنار هم به طنزی گزنده تبدیل می شود که تاکید دارد شخصیت زن فیلم مال ِ خودش نیست و این روزمرگی زندگی او را هر لحظه از خودش می گیرد. و همین ایده هاست که فیلم میرکریمی را در زمره ی سینمای محافظه کارتر مینیمال قرار می دهد تا از طرفی فیلمساز به نمایش رئالیسم روزمره از جایگاهی هنری بپردازد و هم مجال بیان دغدغه های اش را هم بدهد این بازنمایی رئال که دوربین روی دست به شدت به کمک عینی گرایی آن آمده است فرصت می دهد تا ورای پیچیدگی های مضمونی، روایی، زمانی و مکانی به همین سادگی باشد!









.jpg)




|
|